در وصل هم ز عشق تـو اي گل در آتشم
عاشق نمي شوي که ببيني چه مي کشـم
بـا عقل آب عشق به يک جـو نمي رود
بيـچاره من که ساخته از آب و آتشـم
دل مـا بهم رسـيد و بنظر رسـيد ادا در آورد
ولي اشـک شـوق بود و دلي از عـزا در آورد
بـه حسادت حسـودان من اگـر نرفتم از دست
به دل شکســته ام بين که مـرا از پا در آورد
نام:
ايميل: