RSS  Atom  |   خانه |   شناسنامه |   پست الکترونيک |  پارسي بلاگ | يــــاهـو
اوقات شرعي

عکسستان

+ دختر ايرووني ؛ به کجا چنين شتابان؟! (دوشنبه 22/8/1385 ساعت 2:14 صبح)






دختر ايرووني ؛ به کجا چنين شتابان؟!


 


سال 1230
مرد: دختره خير نديده من تا نکشمت راحت نمي شم...
زن: آقا حالا يه غلطي کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...
مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش...
-- بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه


 


سال 1280
مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط مي کني. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من ميخاي درس بخوني؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده...
مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه


 


سال1330
مرد: چي؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشسرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ...
مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بيگيرم. يه دانشسرايي نشونت بدم که خودت کيف کوني...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه


 


سال1380
مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم...
زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).
مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...


 


سال1400
دختر: چي؟ چي گفتي مرتيکه ي ****؟ دارم بهت مي گم ماشين بي ماشين. همين که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشينم مي خوام. ميخواي بري بيرون پياده برو...
باباهه جيکش در نمي ياد...


زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه !!


 


                            


                                                        


                                 


                                        


                                             آپديت بعدي: شنبه بيست و شش آبان


                     


 


 


  • نويسنده: مهدي

  • نظرات ديگران ( )


  • ليست کل يادداشت هاي عکســستان
    [17/5/1387- 5:36 ع] عاشـقانــه ها
    [20/4/1387- 4:55 ع] در دست تعمير!!!!!!
    [24/3/1387- 4:45 ع] عجب!!
    [5/3/1387- 4:14 ع] همينطوري!!!!!
    [26/2/1387- 11:45 ص] باز هم فقـــــر؛ تکراري اما...
    [23/12/1386- 12:36 ع] همراه شو عزيز...
    [29/11/1386- 6:51 ع] هــنر نزد ايـرانيان است و بس...
    [24/11/1386- 6:55 ع] valentine
    [16/5/1386- 1:43 ص] عاشــقانه
    [26/1/1386- 1:38 ص] از او آغــاز کن!
    [10/1/1386- 1:58 ص] بدون عکس!
    [1/1/1386- 1:0 ص] بوي عيدي
    [22/9/1385- 2:19 ص] عکسستان دوساله شد
    [16/8/1385- 1:27 ص] هيبتي دروغين، چنين ذلتي مي آورد!
    [2/8/1385- 2:18 ص] عيــــــــد فرخنده فـراز آمـــد، با جــــام شـــراب
    [همه عناوين(109)][آرشيو شده ها]
  •   بازديدهاي عکســستان
  • امروز: 13 بازديد
    بازديد ديروز: 36
    کل بازديدها: 73839 بازديد
  •   پيوندهاي روزانه
  •   درباره من
  •   لوگوي عکســستان
  • عکسستان
  •  فهرست موضوعي عکسها
  •   مطالب بايگاني شده
  •   موضوعات عکســستان
  •   اشتراک در خبرنامه
  • نام:

    ايميل:

     

  •  لينک دوستان عکســستان

  •  لوگوي دوستان عکســستان